تبليغاتX
یک دنیا یک قلب یک وبلاگ
چهارشنبه 25 بهمن1385
valentineمبارک

سلام

خوبید؟

Valentine مبارک

کادوهاتون رو گرفتید؟

...

بالاخره به یکی از آرزوهای بچگیم رسیدم

حتما می پرسید چه آرزویی؟ آره؟

آرزویی که شاید به نظر شما خیلی مسخره بیاد ولی برای من خیلی بزرگ بود

از بچگیم آرزو داشتم بتونم خیابون شریعتی رو از میدان قدس تا پل سید خندان پیاده قدم بزنم

چون از بچگیم عاشق خیابون شریعتی بودم هستم و خواهم بود

و شنبه به این آرزوم رسیدم:

طبق معمول شنبه ها رفتم سینما فرهنگ…

ولی سینما فرهنگ فیلممای جشنواره ی فجر رو گزاشته بود

بعد از اون پیاده رفتم سینما آستارا تو میدان تجریش

ولی سینما آستارا هم فیلمای جشنواره رو روی پرده داشت

بعد از اینکه تو پاساژ قائم یه دوری زدم

 رفتم سینما جوان تو خیابون شریعتی بالاتر از اتوبان صدر

ولی سینما جوان برای سانس بعد فیلم تله بلیط داشت یعنی 2 ساعت دیگه

و تو این 2 ساعت تصمیم گرفتم آرزوم رو برآورده کنم

پس یه راست تا پل سید خندان قدم زدم وبرگشتم

و این براورده کردن آرزوم 1:45 دقیقه طول کشید

خیلی آرزوی مسخره ای بود؟آره؟

نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه من از بچگیم که میومدم مغازه ی بابام

عاشق خیابون شریعتی شدم

و همیشه دوست داشتم بتونم کل خیابون شریعتی رو قدم بزنم

این سینما جوان چقدر بامزست

سالنش اندازه پذیرایی خونه ی ما بود

فقط حدود 100 تا صندلی داشت

این فیلم تله هم که واقعا مسخره بود

فقط چهار پنج تا بازیگر معروف انداخته توش بعد موضوعش چرت و پرت

هر چند فیلمهای محمد رضا گلزار از این بهتر نمیشه!!!

یه فیلم خوب و جذاب باید یکی از ویژگی های زیر رو داشته باشه

1.یا باید با احساسات آدم بازی کنه مثل م مثل مادر

2.یا باید یکی از کمبود ها و معضل های جامعه رو نشون بده مثل آکواریوم و زن زیادی

3.یا باید از بازیگرانی استفاده کنه که تو کاره خودشون استادن مثل پرویز پرستویی

یا فاطمه معتمد آریا یا ایرج قادری

4.یا حداقل باید یه موضوع جذاب داشته باشه مثل بازنده

و یه مواردی رو نباید داشته باشه:

1.نباید صرفا موضوعش عشقولانه باشه

2.نباید موضوعش کلیشه ای باشه

3.نباید مثل فیلمای هندی باشه

4.نباید طنز دلقک بازی باشه مثل فیلم نوک برج

5.ازبازیگرایی مثل گلزار استفاده نکنه

فکر کردید من از گلزار خیلی بدم میاد؟

نه سخت اشتباه میکنید ازش بدم نمیاد ولی  گلزار.فقط میتونه تو فیلمای عشقولانه بازی کنه

 و اگر بهش بگید تو یه فیلم گریه دار بازی کنه عمرا نمیتونه بازی کنه

واسه همین همه ی کاراش کلیشه ایه

در صورتی که یه بازیگر مثل پرویز پرستویی تو هر نوع فیلمی که بگید بازی میکنه

بگذریم

خونمون رو هم عوض کردیم و اومدیم خونه ی جدیدمون

واسه همین این چند وقته نمی تونستم آپ کنم

خونه ی جدیدمون بزرگتر و بهتره

ولی تا به اینجا عادت کنم شاید کمی طول بکشه

واسه همین بعضی وقتاا یاد خاطرات خونه ی قبلی می افتم و…

 

 

+ نوشته شده در 20:36 توسط مجید.
چهارشنبه 11 بهمن1385
 

سلام

خوبید؟؟؟

چه خبرا از محرم؟؟؟

این وبلاگ بیچاره تو این چندوقته چه خاکی خورده

امروز دستمال برداشتم حسابی گردگیریش کنم

...

 

امروز از چی بنویسم؟!!!!

از کی بنویسم؟!!!!

از کجا بنویسم؟!!!!

ازاین روزگار نامرد بگم؟!!!

از چی بگم؟!!!!

...

بعد از ۶ سال داریم از این خونمون میریم

بعد از ۶ سال داریم از این محل میریم

ای کاش هنوز تو اون خونه ی فرمانیمون بودیم

چقدر اونجا رو دوست داشتم

چقدر از اونجا خاطرات داشتم

ولی یه روز دیدم باید رو همشون پا بزارم و به این خونه بیام

تو این خونه خاطرات خوب وبد زیادی دارم

این بچه محل های بی معرفت که دیگه به بی معرفتیشون عادت کردم

این اتاقم.

...

و همین روزا باید رو خاطرات این خونه هم پا بزارم

و دوباره دفتر خاطرات جدیدی تو خونه ی جدید باز کنم...

 

هیچکس نفهمید که من چمه؟!!!

جز این مرتضی

مرتضی بهم گفت

مجید داری میمیری؟

آره فقط اون بود که فهمید

واقعا دارم میمیرم

الان۳ روزه که خواب درست و حسابی ندارم

این زمونه هم سر ناسازگاری با من گزاشته

تنها چیزی که میتونه برای لحظاتی آرومم کنه این مودب پوره

مثلا دیشب ساعت ۲ خسته و کوفته از هیئت اومدم خونه

البته بعد از اینکه کمی تا بیش با همه ی بچه محلا دعوام شد

دیدم هر کاری میکنم خوابم نمیبره

و تنها کاری که به فکرم رسید این مودب پور بود

کتاب یلداش رو بر داشتم و خوندم

تا ساعت ۴ زیر نور چراغ مطالعم داشتم یلدا رو میخوندم

همه جا رو تاریکی و سکوت محض گرفته بود

(خانواده ۲ روزه مسافرتن و من خونه  تنهام)

چه لذتی داشت

و همونطور روی صندلی خوابم برد...

 

 

...

 

 

+ نوشته شده در 16:48 توسط مجید.