تبليغاتX
یک دنیا یک قلب یک وبلاگ
پنجشنبه 24 خرداد1386


خو کرده ام...

به تنهایی...

به حضور بی وقفه ی شب در تک تک ثانیه های زندگی ام...

به نفسهایی که مدام میرود و می آید...

به صدای ضربانهای بی نهایت قلبم...

به تو خو کرده ام...

شده ام همدم و همبازی مورچه های باغچه...

خو کرده ام...

به ضربآهنگهای ساعت دیواری روی دیوار

و لختی اتاق کوچکم که دیوارهایش بوی تو را می دهند

و نفسهای متعفن آدم هایی که بازنده اند...

همیشه بازنده اند و نگاههای خفقان آور نقشهای خیالی ذهنم...

صدا صدا صدا...

تنها صداست که می ماند!!!...

انگشتانم هنوز در آرزوی گرمای دستهایت می لرزند

و دیگر هیچ آتشی من را از این سرما نمی رهاند...

مورچه ها همبازیهای بی آزاریند.

مورچه ها از انگشتان من بالا می روند و از ارتفاع خطوط کف دستم پرواز می کنند

سرمای دستانم تمام سلولهای بدنشان را بی حس میکند، آنها درد را نمی فهمند...

آنها پرواز را تجربه می کنند و می میرند...

خو کرده ام! به پرواز مورچه ها...

به مردن آن لکه های کوچک بی تفاوت و مست!...

و به صدایی که نماند... که نماند... که نماند....

و خو کرده او به آن تک بیت ناب مشفق کاشانی...

با این سر سودایی خو کرده به تنهایی

بی او همه شب تنها میخندم و میگریم

...

از هفته ی قبل شروع کنم

جمعه با خواهرم رفتیم تولد آیدا

مهمونیش رو توکرج گرفته بود

وای که چقدر رقصیدم

تا مینشستم یه نفر میومد دستمو میگرفت بلندم میکرد

بیشتر از همه هم آیدا میومد

و برای چند ساعت هر چی مشکلات داشتم فراموش کردم

و به هیچ چیز فکر نکردم

پر از انرژی مثبت شدم

با اکثر دخترای اونجا رقصیدم

خوب اونجا حدود 70 تا دختر بود بعد همش حدود 20 تا پسر

در اینصورت این 20 تا پسر باید جای 50 تا پسری که نبودن رو پوشش میدادن دیگه!!!!!

یا من میگفتم با من برقص

یا اونا میگفتن

یا آیدا میگفت پاشو با فلانی برقص

تا ساعت 3 اونجا بودیم

و در راه برگشت تقریبا میتونم بگم پرواز کردیم

خوب ساعت 3 هیچ کس تو خیابون نبود دیگه

منم برا اینکه زودتر برسیم پامو گزاشتم رو گاز

حدود 100 تا سرعت داشتیم که یه سرعت گیر جلومون سبز شد

البته سرعت گیر که چه عرض کنم

بیشتر به یه تپه شبیه بود تا یه سرعت گیر

و هنگامی متوجه سرعت گیر شده بودم که دیر شده بود

و پرواز کردیم... .

...

و امروز تمام آن انرژی های مثبت تمام شده و سرشار از انرژی منفی شدم

و حتی برنده شدن در کورس دیروز هم نتوانست جای انرژی های مثبت از دست رفته را بگیرد

در حال رانندگی در یکی از خیابون های تهران

و نا خواسته وارد یک کل کل رانندگی با یه دختر میشوی

و هنگامی که همزمان در ردیف اول پشت یک چراغ قرمز می ایستیم

و هنگامی که پنجره رو داد پایین و گفت اگه جرات داری از اینجا تا چراغ بعدی کورس بزار

و منم با کمال میل قبول کردم

یک پامو گزاشتم رو گاز یک پامو رو کلاچ

دور موتور خیلی بالا رفته بود

منتظر سبز شدن چراغ

دنده یک

و به محض سبز شدن چراغ

برداشتن سریع پا از کلاچ

حدود 20 متر take of

و صدا و دود ناشی از take of دو ماشین در چهار راه

و جلب توجه همه

تمام افراد اطراف چهار راه نظاره گر یک کورس

حتی افسر سر چهار راه هم نا خواسته نظاره گر شده بود

دنده دو رو بی خیال

یک به سه

و چراغ بعدی و برنده شدن...

و خسارت های ناشی از این کورس

از جمله

شکستن دسته موتور به علت take of

صاف شدن لاستیک ها به دلیل بالا

و ...

و باز هم جای خالی کامنتینگ خیلی از افراد

و ...

و حالا

نقطه سر خط

...

+ نوشته شده در 12:3 توسط مجید.
پنجشنبه 17 خرداد1386

 

 

بازم سلام

 * همیشه فک می کنم اگه ی خط مستقیم را بگیری بری! آخرش می رسی به آخر دنیا!
عمرا نمی تونید درک کنید چی می گم!
ولی هیچ وخ دلم نخواست خط مستقیم را برم تا به آخرش برسم!

نیازی نیست ...

ی جورایی همین جا آخرشه!

دیگه آخر می خواهم چی کار؟!

 * بالاخره بعد از یک ماه انتظار این گواهینامه ی لعنتی اومد

 ولی چه اومدنی؟؟؟

 چون اصلا این قصد این رو ندارم که از بابام ماشین بگیرم

 اصلا دیگه نمیخوام ازش چیزی بخوام

 الان سه روزه باهاش حرف هم نزدم

 چه برسه به اینکه بگم سوئیچ ماشینت رو بده

 و به این دلیل میرم ماشین شوهر خاله ام رو میگیرم

 و چقدر با ماشینش دستی کشیدم

 وچقدر مامانم رو وقتی سوارش کردم تا برسونمش خونه ی مامان بزرگم ترسوندم

 150 سرعت تو همت میرفتم

 و ...

 *الان میخوام برم شلوار بخرم

 فردا تولد آیدا خواهر شیرین جون دعوتم

 فکرتون منحرف نشه شیرین جون زن عمومه!!!

 و من همیشه شیرین جون صداش میکنم

 و آیدا یک هفتس داره میزنگه و میگه جمعه پارتی گرفتم باید بیایی

 دیروز هم شیرین جون زنگ زده میگه مجید با gf بیا

 حال میکنید چه زن عموی با حالی دارم

 ولی هنوز اونقدر گستاخ نشدم که با gf برم تولد خواهر زن عموم

 * دوباره داره بوی تابستون میاد

 بوی تابستون و اون حس لعنتی

 و من اخیرا چقدر از این کلمه ی "لعنتی" استفاده میکنم!!!!!

...

 

+ نوشته شده در 15:7 توسط مجید.
پنجشنبه 10 خرداد1386

 

و باز هم من

و باز هم اینجا

و به صورت فوق العاده ای حالم خوبه!
گرچه این کار را نمی کنم اما می تونم با صدای بلند بخندم!
با صدای بلند ِ بلند!
به تمام غصه های دلم!
به تمام افراد دو رو برم!

به تمام اونهایی که فکر میکنن زندگیه مرفحی دارم

به تمام اونایی که همه زندگی رو تو پول میدونن

به تمام اونایی که به من میگن شما که پول دارید پس دردی ندارید

به تمام اونایی که ...

من می تونم بخندم!
با صدای بلند!
به همه ی آدم های دنیا!
با صدای بلندتر !
به خودم!
و با صدای خیلی بلند تر!
به خنده های خودم!

بازم واسه هر روزم برنامه های قشنگ دارم!
بازم از زندگی لذت می برم!
من زندگی را دوس دارم!
خیلی زیـــــــــــــــــــــــاد!
فقط به خاطر اینکه اون منو دوست نداره!
و من از این علاقه ی یک طرفه بی نهایت لذت می برم!
و کلی کیف می کنم که هروز صبح از نو متولد می شم!
و من موجوده عجیبی ام

من باز دارم چرت می گم!
و این یعنی من حالم خوبه

ومن دارم لذت می برم

حتی از این آدامس pk آبی که الان دارم می جویم

میدونم دارم چرت میگم

هر وقت حالم خوبه اینجوری چرت میگم

بعضی وقتها خیلی خوشحالم!!
بعضی وقتها الکی رو مودِ خوبیم ولی کوتاست!
نچ! اون موقع ها رو نمی گم ...
وقتایی رو می گم که خیلی خوبم...

حتما می گید از کی تا حالا؟؟؟؟

از وقتی ایرانسل اومده...
مثل پریشب که همه ی استقلالی ها روشون نمیشد تو صورتم نگاه کنن...

چون رفتن زیر دست ما!!!!

و دیگه چرت بسه ...

...

قبل از اینکه بیام اینجا با میثم فرحزاد بودیم

رفتم کلاس تعطیل بود

واسه همین زنگ زدم به میثم گفتم پاشه بیاد فرحزاد

چون شدیدا حوس قلیون کرده بودم

گفتم فرحزاد یاد شنبه افتادم

النازپاش خورد به قلیونه برگشت رو من

الناز برنگشتا قلیونه برگشت...

دستم + شلوارم + جورابم + کف پام سوخت

بیچاره الناز اینقدر ترسید

الناز هم بدتر از من یه سره فرحزاده

بعد از دانشگاهش اکثرا میاد اونجا

آره درست خوندید دانشگاه

متولد شصت و چهاره

بهش گفتم متولد شصت و سه ام

یعنی من نگفتم خودش گفت بهت میخوره 63 ای باشی

همه میگن قیافت خیلی بیشتر از سنت میخوره

...

 

تو پست قبلیم جای کامنت خیلی ها خالیه

همه ی اونایی که اگه یه هفته بهشون سر نزنم صداشون در میاد

ولی از اونجایی که فصل امتحاناست و دلیل غیبتشون موجهه اشکال نداره

+ نوشته شده در 18:22 توسط مجید.