
سلام
چند روزه که مجید جدیدی متولد شده
مجیدی که دیگه نمیخواد عمرشو به بطالت و خوش گذرونی تلف کنه
مجیدی که میخواد از نو شروع کنه...
بالاخره دوران باشکوه پشت کنکوری آغاز شد
نتایج دانشگاه اومد و قبول نشدم
اینو هم میدونم که مستحق قبول شدن نبودم
امسال میخوام بشینم و تلاشم رو بکنم
خودم رو میشناسم که اگه بخوام به چیزی برسم مطمئنا با سعی و تلاش میرسم
یکی از جنبه های مثبت زندگیه من اینه که منو بزرگ کرده
قصد اغراق ندارم
ولی تو ۱۹ سالگی تجربه ی یک مرد چهل ساله رو دارم
و به راحتی میتونم به شخصیت دیگرون و خودم پی ببرم
دیگه نمیخوام به کسی وابسته باشم
وابستگی منو تبدیل به مرداب میکنه
من دوست دارم یه رود باشم
البته قبلا یه رود خروشان بودم
که بدون فکر پیش میرفتم و خیلی چیزها رو سر راهم خراب میکردم
ولی الان میخوام رودی باشم که در نهایت آرامش به دریا میرسه
میدونم باید نترس باشم و البته عاقل
به نظرم بهتره تو این سفر تنها باشی تا به رشد و آگاهی برسی
وابستگی آدمو تبدیل به مرداب میکنه
مردابی که فقط میتونه به غذا دادن به ماهی های عمق وجودش خودشو دلخوش کنه
فردا میخوام برم شمال
و وقتی برگشتم با ذهنی خالی از دغدغه این سفر رو آغاز کنم
راستی گفتم شمال
هنوز نرفتم
این دفعه نه به خاطر سارینا
این بار به خاطر سعید بود
تو این چند روز دنبال کارای ثبت نام مدرسش بود و دیروز تموم شد
و قرار شد فردا بریم شمال
دیگه از سارینا هم خبر ندارم
بعد از همون قضیه ی عقب افتادن مهمونی باهاش دعوام شد
و خیلی محترمانه ازش خواستم منو فراموش کنه
الان هم چند روزه ازش خبر ندارم و حتی نمیدونم مهمونیش رو گرفت یا نه
به خودش هم گفتم برام دیگه مهم نیست
گفتم که من واسه هر روزم برنامه دارم
و نمیتونم برنامه هام رو به خاطر اون به هم بزنم
بهتون گفتم که میخوام تو سفرم تنها باشم
منظورم این نیست که دیگه نمیخوام با کسی رابطه داشته باشم
ولی اینو میدونم که بیشتر ما آدما نه قادریم تنها باشیم
و نه در کنار کسی احساس خوشبختی می کنیم
مگر اینکه دوسویه همدیگر را دوست داشته باشیم
وگرنه همیشه سرگردونیم و دنبال گمشده ای می گردیم
در حالی که این گم کرده فقط و فقط در وجود خود ماست
و چیزی نیست جز جست و جوی آرامش برای رسیدن به ساحل عشق و دوستی
من این آرامشو تو دونه های ریز بارون پیدا کردم
به امید روزی که همراه با نیمه ی گمشده ام از آرامشهای زندگی لذت ببرم...
...
