
سلام
تا حالا تو عمرم مثل دیشب تو دوراهی ای به این بزرگی گیر نکرده بوده
ساعت ۱۲ دیشب بود خیلی خسته بودم و رفتم بخوابم که یه msg اومد
"سلام آقا مجید
میتونم افتخار آشنایی با شما رو داشته باشم؟"
جوابشو ندادم
دوباره sms داد :
"نمی خوای جواب یه عاشق رو بدی؟"
نوشتم: نخیر , دیگه مزاحم نشو
دوباره sms داد :
"مرسی,سارینام,خوشم اومد
امتحانت رو خوب پس دادی"
دوستم بود از یه شماره ی دیگه sms داده بود که مثلا منو امتحان کنه.
بعد گفت "چهارشنبه تولد منه میخوام روز تولدم با کسی باشم که دوسش دارم
میریم فرحزاد ناحار مهمون منی"
نه...
بد تر از این نمیشد
آخه قرار بود فردا (دوشنبه) با چند تا از بچه ها بریم شمال
تمام برنامه رو چیده بودیم و همه چیز رو برای سفر آماده کرده بودیم
حالا سارینا میگفت چهار شنبه باید با من بیایی
بهش گفتم من دوشنبه دارم میرم شمال
گفت خواهش میکنم کنسلش کن
گفتم پس جواب دوستامو چی بدم؟
گفت من جوابشونو میدم
بعد شروع کرد خواهش کردن
گفت "قول میدم کاری کنم که از شمال بهت بیشتر خوش بگذره"
گفت"رکسانا و رومینا و مبینا و آقا... وآقا...(به دلایل امنیتی از بردن نام این دو معذوریم)هم هستن
تو که نمیخوای جلوی اونا ضایعم کنی.
ازت خواهش کردم..."
و به این صورت منو تو بزرگترین دوراهیه زندگیم قرار داد
اگه برم شمال سارینا ناراحت میشه
خداییش هم حق داره ناراحت بشه
اگه نرم شمال بچه هامون ناراحت میشن میگن برنامه ی ما رو به هم زدی...
وقتی دیدم سارینا داره ناراحت میشه دلم سوخت و قبول کردم که شمال رو کنسل کنم
البته کنسل که نه..
امروز باید با بچه ها صحبت کنم ۲ روز بندازمش عقب
فکر کنم پوستم رو بچه ها بکنن
مثل این دیوونه ها میخوایم اول ماه رمضون بریم شمال
...
